اسفند ماه 93
سلام عزیز دل مامان
وای دخمل ناز من نمی دونی که چقدر شیطون بلا شدی. همه اش در حال فضولی کردن هستی .
برات چند تا عکس از اولین بازیت با خونه ات می زارم.



فکر کنم روزی نصف اسپری رو خودت خالی می کنی از دست تو شیطون.



اسفند ماه ، ماه خوبی برای خانواده مون بود. ماشینمونم هم با پیگیریهای سر سختانه بابا جون اومد و شما از وقتی اومده دیگه سوار وانت نمیشی و میگه من پراید دوست دارم.
حدود سه ماه پیش نی نی یکی از دوستای مامان زری با یه کالسکه اومد خونشون از همون موقع شما عاشق کالسکه شدی ولی هر چی گشتم نتونستم برات پیدا کنم که بخرم تا اینکه چند روز پیش من و شما رفتیم تو یه پاساژ اطراف حرم امام رضا که یهویی شما در حالی که با سرعت می دویدی فریاد می کشیدی پیدا کردم پیدا کردم. منم متعجب دنبال شما اومدم که دیدم شما جفت همون کالسکه رو درب یه مغازه اسباب بازی فروشی پیدا کردی. نمی دونی چقدر خوشحال بودی و منم برات خریدم. شبها کالسکه رو میاری تو رختخواب و کنارت می خوابونیش و پتوت رو هم روش می اندازی. پنج شنبه با کالسکه ات رفتیم بیرون حدود یک ساعت پیاده روی کردی فقط به این دلیل که کالسکه رو راه می بردی اخرش اینقدر خسته شدی بدی که حتی کالسکه رو بغل می کردی و راه می رفتی. من و مامان زری و خاله الهام کلی حیرت زده شده بودیم. مامان زری می گفت مثل مامان ندا سمج هستی و کاری که دوست داری رو تا جایی که جا داشته باشه انجام می دی. اینم چند تا عکس از دختر نازم.




اسفند ماه 93 



